سفارش تبلیغ
صبا

واقعن!؟ عشق ما به‌انتها رسید. هیچ‌گاه بعد از این عاشق نخواهم شد. منتظر می‌مانم، فقط، منتظر یک صدا. شاید روزی دلت تنگ شد برایم  با گذشت ِ روزهای پی در پی، امیدهایم را با خود می‌برند رشته‌های سفید سرم، غم‌هایست از داستان ناتمام ما، جدایی اربابِ ظالم. دشمن رسیدن‌ها اندوهِ نبود تو سنگین‌تر از درد زلیخاست. آه! دیگر خواب نخواهم دید. ------- امینه ابهر


واقعن

عشق ما به‌ انتها رسید

هیچگاه بعد از این عاشق نخواهم شد

منتظر می‌مانم،

فقط،

منتظر یک صدا

شاید روزی دلت تنگ شد برایم

با گذشت ِ روزهای پی در پی،

امیدهایم را با خود می‌برند

رشته‌های سفید سرم،

غم‌هایست از داستان ناتمام ما،

جدایی اربابِ ظالم

دشمن رسیدن‌ها

اندوهِ نبود تو

سنگین‌تر از درد زلیخاست

آه! دیگر خواب نخواهم دید

-------
امینه ابهر




تاریخ : چهارشنبه 97/7/25 | 12:55 عصر | نویسنده : AminaAbhar | نظر

  از تنهایی ها  پناه به غم بردم  اشکها همدم ساعت هایم شدند  دلم گریه می کرد  و من  با آهنگی به خواب می خواندمش  بخواب عزیز من بخواب  رسم زمانه  درد جدایی  همین است  با درد هایت بخواب  تنها تو نیستی  هر کی دردی دارد  نهان در خوود  شعله نکش ِ خاموش باش  درد هایت را ِ کتاب زمان ورق می زند  و تو روزی لبخند خواهی زد  بخواب عزیز من بخواب ----------- امینه ابهر


از تنهایی ها

پناه به غم بردم

اشکها همدم ساعت هایم شدند

دلم گریه می کرد

و من

با آهنگی به خواب می خواندمش

بخواب عزیز من بخواب

رسم زمانه

درد جدایی

همین است

با درد هایت بخواب

تنها تو نیستی

هر کی دردی دارد

نهان در خوود

شعله نکش ِ خاموش باش

درد هایت را ِ کتاب زمان ورق می زند

و تو روزی لبخند خواهی زد

بخواب عزیز من بخواب

-----------
امینه ابهر




تاریخ : چهارشنبه 97/7/25 | 12:26 عصر | نویسنده : AminaAbhar | نظر

در جرعه های آخر دیگر محو تواستم چشمهای عسلی  رخنه می کنند در وجودم ترا می بینم  همان گونه که می خواهمت  عاشق ِ سرا پا گم در من  فشارم می دهی  بین بازوهای مردانه ات  لب های داغت  آتش می زنند ِ گوشه لبانم را  و آهسته  پایین می روند  ....... بیا  اقرار کن عشق آتشینت را  می دانم  پنهان شده ای  پشت سایه های تاریک غرورت  نمی ترسی دیر شود؟ عشق در تو بمیرد؟ ولی من  می دانم تا چه حد می خواهی مرا  امینه ابهر

در جرعه های آخر
دیگر محو تواستم
چشمهای عسلی
رخنه می کنند در وجودم
ترا می بینم
همان گونه که می خواهمت
عاشق ِ سرا پا گم در من
فشارم می دهی
بین بازوهای مردانه ات
لب های داغت
آتش می زنند ِ گوشه لبانم را
و آهسته
پایین می روند
.......
بیا
اقرار کن عشق آتشینت را
می دانم
پنهان شده ای
پشت سایه های تاریک غرورت
نمی ترسی دیر شود؟
عشق در تو بمیرد؟
ولی من
می دانم
تا چه حد می خواهی مرا

امینه ابهر





تاریخ : دوشنبه 97/7/9 | 1:19 عصر | نویسنده : AminaAbhar | نظر

جستجو کردم  ترا  خیلی جستو کردم در جمع با گریه های بی صدا  در تنهایی با عجز و بغض  همه جا  دنبال تو گشتم ساحل با من ترا پالید موج ها با من گریستند  مهتاب می گفت  دیشب ترا دیده ِ  با چشم های تر از او سراغ کسی را  می گرفتی سفر های سرگردانم کوشیدند اما نه  تو نبودی  و من بار بار خندیدم  ِ با خاطره های شیرینت خنده های افسرده ِ خنده های کشنده گریه کردم  خیلی گریه کردم با نبودن هایت گریستم ای کاش هایم مرا می کشند  دریافتم  نا ممکن است فراموش کردن خاطره هایت


جستجو کردم

ترا

خیلی جستجو کردم

در جمع با گریه های بی صدا

در تنهایی با عجز و بغض

همه جا

دنبال تو گشتم

ساحل با من ترا پالید

موج ها با من گریستند

مهتاب می گفت

دیشب ترا دیده ِ  با چشم های تر

از او سراغ کسی را  می گرفتی

سفر های سرگردانم کوشیدند

اما نه

تو نبودی

و من

بار بار خندیدم  ِ با خاطره های شیرینت

خنده های افسرده ِ خنده های کشنده

گریه کردم

خیلی گریه کردم

با نبودن هایت گریستم

این کاش هایم مرا می کشند

دریافتم

 نا ممکن است

فراموش کردن خاطره هایت

----

امینه ابهر




تاریخ : پنج شنبه 97/7/5 | 5:48 عصر | نویسنده : AminaAbhar | نظر

بیا با من مهربان باش


بیا با من مهربان باش

مثل روز های اول

مثل آغاز آشنایی ِمثل همان روز های طلایی

بیا با من ساده باش ِ دیوانه باش

همان دیوانه و خیالی

همان ساده ِ همان عاشق لاانتهایی

من همانم که تو میخواهی

همان ساده همان دیوانه

همان آسمان تو ِ همان جسم و جان تو

من عاشقم ِ فقط عاشق تو و همان تنهایی

-----------------

امینه ابهر




تاریخ : دوشنبه 97/7/2 | 8:54 عصر | نویسنده : AminaAbhar | نظر

شعر پاییزی از امینه ابهر شاعره مستعد و مهاجر


پشت پنجره اتاقم

روی بالکن خانه

پاییز رسید ِ چه زود!

باران دیشب ِ برگ های روی باغچه را شسته

همه را جمع کردم

جابجا نمودم در بوجی ها

گذاشته ام دم در

منتظر کامیون های موظف استند

تمام !

زنده گی آنها تمام شد

شگوفه های کوچک ِ سبز شدند ‌ِ ِ زرد شدند

افتادند و میروند به نابودی

و درخت چه...... آماده ساخته خود را برای برگ های جدید

امینه ابهر




تاریخ : دوشنبه 97/7/2 | 8:48 عصر | نویسنده : AminaAbhar | نظر

AMINA ABHAR   خانه پر از دود سیگار  روی میز شیشه های خالی  دو گیلاس پر از آب یاقوتی  روی کاناپه  دو دلداده ِ دو عاشق  تشنه به دیدار هم  رسیده از دور دستها ِ از دور زمانها  گرم شکایت ِ گرم خنده ها و حکایت  چشم ها تا به صبح بیدار  می چینند با لبها  اشکهای شور و شرین همدیگر را  شمع اخرین چشمک هایش را می زند  آرامش مطلق  نفس های گرم پیچیده با هم  امینه ابهر


خانه پر از دود سیگار

روی میز شیشه های خالی

دو گیلاس پر از آب یاقوتی

روی کاناپه

دو دلداده ِ دو عاشق

تشنه به دیدار هم

رسیده از دور دستها ِ از دور زمانها

گرم شکایت ِ گرم خنده ها و حکایت

چشم ها تا به صبح بیدار

می چینند با لبها

اشکهای شور و شرین همدیگر را

شمع اخرین چشمک هایش را می زند

آرامش مطلق

نفس های گرم پیچیده با هم

امینه ابهر




تاریخ : دوشنبه 97/7/2 | 8:42 عصر | نویسنده : AminaAbhar | نظر

دنیای طفلانه ما شعر امینه ابهر


دنیای طفلانه ما

هیچ خزانی نداشت

لبهای ما پر از خنده

دلهای ما شاد

فقط یاد داشتیم دوست داشتن را

خالی از کینه و کدورت

قهر های ما کوتاه بود

تا کوچه «بیا آشتی»

غصه های ما سبک

محو می شد با یک لبخند

درد ها و زخم ها

جور می شد ند با یک ماچ مادر

آه !!!

زنده گی ِ چه کرد با ما؟

همه چیز شده عمیق و سنگین

قهر ها و غصه ها ِ زخم ها و کدورت ها

دوست داشتن ها

شده ِ دروغ و یک شبه

بوسه ها

شده ِ تجارتی و درد دهنده

اما

در دل من آن طفل پنهان است هنوز

----------------
امینه ابهر




تاریخ : جمعه 97/6/30 | 8:31 عصر | نویسنده : AminaAbhar | نظر

ایمان به خدا و به همه زیبا پرستی

زیبا ترین موجود دنیا

خنده ها ِخوشی ها ِ سازنده گی ها

تو استی

روز های شیرین ِتکرار همه خوشی ها

شرق ِ غرب و هوا

بلاخره همهَ دنیا

تو استی

بهانهَ زنده گی ِدویدن برای ارزنده گی

امید برای ماندن ِ عزیزو یار و تربند

تو استی

اشک و شوق و شور وهستی

ایمان به خدا وبه همه زیبا پرستی

تو استی

زیبا ترین احساس ِ بزرگترین نعمت ِبا شکوه ترین لحظات

تو استی

اینگونه که من عاشق تو ام

عاشق من

تو استی؟

امینه ابهر




تاریخ : جمعه 97/6/30 | 7:47 عصر | نویسنده : AminaAbhar | نظر

   تقدیم به عزیز ترینم  دنیا را دارم  با تو  محفوظم و در امان از همه ترس و بیم  وقتی خوابی  آهسته و بی صدا  می آیم کنار بسترت  نگاهت می کنم  حس می کنی ؟  می بویم موهایت را  بوسه می فرستم بر جبین و چشمهایت  نگاه می کنم نفس هایت را  در سکوت و آرامی شب  زیبا ترین آهنگ  صدای قلب توست  که امید وار می سازد مرا بر زندگی  امینه


تقدیم به عزیز ترینم

دنیا را دارم

با تو

محفوظم و در امان از همه ترس و بیم

وقتی خوابی

آهسته و بی صدا

می آیم کنار بسترت

نگاهت می کنم

حس می کنی ؟

می بویم موهایت را

بوسه می فرستم بر جبین و چشمهایت

نگاه می کنم نفس هایت را

در سکوت و آرامی شب

زیبا ترین آهنگ

صدای قلب توست

که امید وار می سازد مرا بر زندگی


امینه




تاریخ : جمعه 97/6/30 | 5:56 عصر | نویسنده : AminaAbhar | نظر


  • paper | فروش رپورتاژ آگهی دائمی | کلوپ ها
  • خرید رپرتاژ اگهی | مقاله ی گل کوچک